آه مادر

امیر کرمانشاهی

بیشتر

دوشنبه بود و غروب بود و یه زن بود و یک سپاه

یه خونه بود و یه در بود و یه خونواده بی پناه

ترسیده بودن بچه های مولا

تا دید بغل کرد دخترا رو اسما

نامرد یه جوری لگد زد محکم

خانوم صدا زد که فضه بچم

ای داد ای داد گذشته کار از کار

ای داد ای داد چقدر داغه مسمار

آه مادر آه مادر

****

دوشنبه بود و طناب بود و یه مرد بود و یک سپاه

یه کوچه بود و شلوغ بود و یه خونواده بی پناه

هم حقشو تو روز روشن خوردن

هم تو مدینه آبروشو بردن

دنیا سیاه شد تا مغیره اومد

هم با غلاف و تازیونه میزد

ای داد ای داد ورم کرده بازوش

ای داد ای داد شده زخمی ابروش

آه مادر آه مادر

****

دوشنبه بود و غروب بود و یه زن بود و یک سپاه

یه خیمه بود و رقیه بود و سُکَینه اما بی پناه

نیزه زیاده اما گودال تنگه

دست یه عده نامروت سنگه

هم شمر و خولی هم سنان و اَخنَس

ریختن سره این بی پناهه بی کس

ای داد ای داد بُنَیَ بُنَیَ

ای داد ای داد اُخَیَ اِلَیَ

آه مادر آه مادر



مطالب مرتبط

سلام عزیز فاطمه امیر نشعتین
سلام عزیز فاطمه امیر نشعتین

چهار شنبه, 29 مرداد 1399

پخش
سلام ای لباس سیاه محرم
سلام ای لباس سیاه محرم

دو شنبه, 11 شهریور 1398

پخش
میخوای از کنارم بری
میخوای از کنارم بری

چهار شنبه, 17 دی 1399

پخش