خون گریه کن مدینه دنبال این مسافر
رو دامن حسین سر امام باقر

برا ملاقات خدا دل کبوتر میزنه
از آتیش زهر جفا تو حجره پرپر میزنه
خسته از این شهر شده مسافر
اشفته احوال ازرده خاطر
دل هوایی شد کربلایی
غریب و تنها امام باقر
خون گریه کن مدینه دنبال این مسافر
رو دامن حسین سر امام باقر

تو حال جون دادن بازم دل و به دریا میزنه
با روضه کرب و بلا آتیش به دل ها میزنه
یه بغض سنگین توی گلوشه
یاد لبای خشک عموشه
این دم اخر به یاد اصغر
مگه میتونه ابی بنوشه
انگار داره میبینه گهواره و رباب و
اشک از چشاش چکیده هر جا که دیده اب و

از آسمونا اومده حالا به دنبالش حسین
میون این حجره شده شبیه گودالش حسین
دیشب که خواب حسین و دیده
میدونه دیگه وقتش رسیده
چشماش پر ابه یاد سرابه
رقیه بود و سر بریده
حسین خودش تموم جا مونده هاش و برده
هر کی که مونده مثل رقیه جون سپرده