قلبم میگه این عین یقینه

این عقده نمی مونه توی سینه

پرچم یا حسن رو می بینیم

از بین الحرمین مدینه

فکرشم شیرینه

حرم امام حسن توی قاب یک آئینه

چشم های من داره

حرمشون آقام امام حسن رو می بینه

حرم رو می سازیم

ضریح و گنبد و باب الکرم رو می سازیم

حرم رو می سازیم

زیر ایوان ابوالفضل علم رو می سازیم

جان حسن جانانم حسن

 

پنهونه ماه نیمه شب من

تو تاریکی این شب ابری

نوکر میخونه موقع مرگش

ارباب ابکی لظلمت قبری

لحدُ میزارن پیرهنی که باهاش همش سینه زدُ میزارن

لحدُ میزارن رو کفن پرچم زینب(س) مددُ میزارن

کفنُ میبندن با یه خورده پنبه راه دهنُ میبندن

کفنُ میبندن ب سرش سربند جانم حسنُ(ع) میبندن