بین گلای لاله امشب سخن از
یک گلی به نام شهید قنبریه
اون که به عشق اولیا مخدره
عصاشو ول کرده و رفته سوریه
امشبو صحبتی از شهیدی میکنم
که ذکر خیرش همه جا پیچیده
یه عمره دیده بانه پس یقینا اون
چیزاییو دیده کسی ندیده

صدای استغاثه زینب رو تاشیند
با پای مجروحش تا پای این حرم دوید
توی دفاع مقدس جامونده بود ولی
خداروشکر که آخرش به آرزوش رسید

“ما همه میریم شهدا هستن
قرآنمون میگه شهید زنده است”

تموم افتخارشون پلاک بود
درگیر پست ودرجه نبودند
انگاری از دلای خیلی آدما
معرفت ومحبتو ربودن
اونا که طعنه می زنن تو این راه
هستن همش دنبال حرف بی خود
بدونن اینا شهدا نبودن
روضه هامونم درگوشی می شد

یکی با اینکه جانبازه ولی بازم میره
و انتقام حرم زینبو میگیره
خوشا به حال اونیکه دم دمای آخرش
رو پای مادرش بی بی فاطمه میمیره

“ما همه میریم شهدا هستن
قرآنمون میگه شهید زنده است”

به جای اون پیکرای جامونده
اومدی تا مرهم دلها باشی
جونتو داده یاد اون روزها
تو هم عزیز دل هرا باشی
شهادتت رو اربعین گرفتی
تا واسه زینب جونتو بذاری
اینقدره که همش معذب بودی
حتی سه چار تا عکس خوب نداری

سرداریت روگرفتی از خدا مبارکه
الان تو سفره بی بی زهرا تو مهمونی
محاله اسم تو بیاد سر نزنی بهم
یقینا این شعرو شماهم داری میخونی

“ما همه میریم شهدا هستن
قرآنمون میگه شهید زنده است”