قدم میزنه یل قتال العرب
رجز میخونه منم من حیدر نسب
ادب با غضب تو یک جا یا للعجب

عجب داره
با پا کوبیده روی نفس اماره
تا دور حرمت کار عدو زاره
چه سر تا پاش همه حیدر کراره

نگهبان لشگره به هم ریخته یک تنه
یه چشمش به میمنه یه چشمش به میسره
شبیه شیر نره آخه باباش حیدره

دخیلک یا ابوفاضل
رجز میخونه شهنشاه علقمه
رو بازوش یه بازوبند یا فاطمه
به پا کرده بین دشمن ها همهمه

همه مردن
علم رو میکوبه با یا علی گفتن
خبر پیچیده توی لشگر دشمن
تا اسم اون میاد همه زمین خوردن

علمدار قهرمان جلودار پهلوان
شبیه تیره دو تا ابروی کمان
علم میکوبه زمین به هم میریزه زمان

دخیلک یا ابوفاضل

همون که به دشمنا غضب میکنه
تا زینب رو میبینه ادب میکنه
آدم با فضائلش ترب میکنه

تربناکه
ولی در افتادن باهاش خطرناکه
مثل باباش علی دلیر و بی باکه
تو ذات دشمناش نطفه ناپاکه

علی قدرت یا قمر علی هیبت یا قمر
علی شوکت یا قمر علی رأفت یا قمر
علی حشمت یا قمر علی رفعت یا قمر

دخیلک یا ابوفاضل