هر چند، نامِ نیک، فراوان شنیده‌ایم
نامی، به باشکوهی زینب، ندیده‌ایم

ارث از دلِ شجاع تو برده ست، یا علی!
نامش گره به نام تو خورده ست، یا علی!

پیوندِ عقل روشن و بیداریِ دل است
شاگردیِ تو کرده، که استادِ کامل است

مستی، همان حقیقت مستورِ زینب است
آباد، خانه‌‌ی که در آن نور زینب است

بر دامن حسین و سرِ شانه‌ی حسن
این است، رازِ زینت شیر خدا شدن

قانونِ عقل و عشقِ جهان را به هم زند
وقتی ﻋﻘﻴﻠﮥ العرب، از عشق، دم زند

زینب به بند، بندگی یار می‌کند
گیراست زلفِ یار و گرفتار می‌کند

از چشمِ یار، قامت دلدار، دیدنی است
نام حسین، از لب زینب، شنیدنی است

از خطبه، لرزه بر در و دیوار دیده‌اید؟
غرش، به سبک حیدر کرّار دیده‌اید؟

زن دیده‌اید؟ از همه‌ی شهر، مرد تر
از هر چه مردِ عشق، بیابان نورد تر

شد پیشِ حق، دلیلِ مباهات اهل بَیت
آن لحظه‌ای که بنت علی گفت: «ما رَاَیت…»

با «ما رَاَیت…»، بندگیش را تمام کرد
حمدی نشسته خواند و دو عالم قیام کرد

«از هر چه بگذری، سخنِ دوست خوشتر است»
این دخترت، علی! چه قَدَر، شکل مادر است!

هر بار، تا صدا زده‌ای نام زینبت
انگار نام دیگر زهراست، بر لبت

زینب، طلوع دیگری از نور فاطمه ست
یک جلوه، از حقیقتِ مستور فاطمه ‌ست

آن زهره‌ای که چادرِ زهراست بر سرش
ناموس کبریاست، شبستانِ معجرش

باغِ حیاست، کوچ بیابانیش نبین
فخرُالنساست، بی سر و سامانیش نبین

چون حیدر است، شرحِ طناب و اسیریش
چون فاطمه ست، یک شبه، جریان پیریش

روزی که دل، مجاورِ بانوی عشق بود
حس کرد، قبر فاطمه هم در دمشق بود