اسمان دوره سر گنبده تو پرزده
جبرئیل بال در ان صحن مطهر زده
اب بقا را به کفی خاک عوض کرده است
هرکه در خانه ی دیگر زده
شکر خدا نام مرا در سند نوکری
حلق به گوش علی اکبر زده
ای که به دیدار من رو سیاه
امده ای سر زده نور به این روی سیاهم بده
امدم ای شاه پناهم بده
به تو افتاد سرو کارم
به اسم تو گرفتارم
همه وقتی میرن اقا تورو دارن
بیام پای ضریح تو تو دنیای ضریح تو
شبیه پارچه سبزای ضریح تو