خوشا آن گدایی

حاج حسین سازور

بیشتر

خوشا آن گدا که غیر دلی مبتلا نخواست
دنبال خاک پای تو بود و طلا نخواست
خوشتر سگی که پشت در خانه ای نرفت
از هیچکس به غیر تو آب و غذا نخواست
دنیا فقط به کام دل عاشقان توست
بیمار عشق لحظه ای از تو شفا نخواست
حتی زچای روضه ی تو دور کرده اند
 آن عده را که حضرت خیرالنساء نخواست
خسران زده است آنکه زپروردگار خود
جنت طلب نمود ولی کربلا نخواست
این روزها که ذره به خورشید میرسد
از مور کمترم که سلیمان مرا نخواست
تا کی برای خاطر دلداری و خودم
باید میان گریه بگویم خدا نخواست
پایش شکسته باد کسی که به هردلیل
اینکه به کربلا برسد پای ما نخواست
پایش شکسته باد کسی که قدم گذاشت
بر روی سینه و نفست را رها نخواست
پروردگار خواست تنت غرق خون شود
اما تن عزیز تو را زیر پا نخواست



مطالب مرتبط