بر در خانه او جمله گداییم هنوز
جیره خوار نمک خان رضاییم هنوز
هر چه را خوسانه بودم دو برابر بخشید
ما از او زر طلبیدیم که بهتر بخشید
بر در خانه او شاه و گدا می آید
سر سجاده او بوی خدا می آید
عطر راه گذرش وادی شببو ها بود
رافت مادری اش ضامن آهو ها بود
خلق و خوی پدرش در قدمش جاری بود
وقت هر غصه و غم در پی غمخواری بود
تلخیه زهر چشیده به خودش میپیچد
مثل یک مار گزیده به خودش میپیچد
لرزه افتاده به پایش که چنین می افتد
اندکی میرود و روی زمین می افتد