خواستم مشک به دستت برسانم که نشد

حاج حسین سازور

بیشتر

خواستم مشک به دستت  برسانم که نشد

یا که آبی به لبت حیف  بجانم که نشد

 

بِین دندانِ من این مشک دلم را سوزاند

سعی کردم نشود خیس لبانم که نشد

 

تا نیافتند زمین دخترکانت بی من...

خواستم تا به حرم تَن بکشانم که نشد

 

پیشِ تو پانشدم آه مرا می‌بخشی

گفتم از تیر خودم را بتکانم که نشد

 

سعی کردم بخدا هرچه که تیر است و سنان

جای این مَشک بر این سینه نشانم که نشد

 

تیر را تا که کشیدم رمقم را هم برد

آمدم بر روی زین باز بمانم که نشد

 

که عمود آمد و تا بِینِ دو اَبرو واشد

خواستم نشکند اَبروی کمانم که نشد

 

 

خواستم تا که به صورت نخورم روی زمین

هرچه کردم نخورد نیزه دهانم که نشد

 

دست وقتی که نباشد همه اینها بشود

کاش می شد نشوی فاتحه خوانم که نشد



مطالب مرتبط

بی دلیل نیست نا امیدی من
بی دلیل نیست نا امیدی من

سه شنبه, 20 آبان 1399

پخش
واحد
واحد

شنبه, 05 بهمن 1398

پخش