غرق معصیتم و زندگی ام رو به زوال است

حاج حسین سازور

بیشتر

غرق معصیتم و زندگی ام رو به زوال است
 یک نظر کن به گدایت که دگر بی پر و بال است

بسکه دلبسته ی دنیایم و دور از توام انگار
 منتظر بودن من بهر فرج امر محال است

روی این دیده ی آلوده بکش دست خودت را
 چند وقتی شده که حسرت من اشک زلال است

علت دوری ام از کرببلا کوه گناه است
 اصلا انگار حرم رفتن من خواب و خیال است

آمدم تا که دگر هر نفسم مال تو باشد
 ای عزیز دل زهرا چه زمان وقت وصال است؟

چاره ای بهر دلِ تنگم و آوارگی ام کن
 رفتن کرببلا با تو فقط اوج کمال است

وقت غارت شد و گودال پر از مردم پست است
 بر سر پیروهن کهنه ی ارباب جدال است

 



مطالب مرتبط