پنجره وقتی كه از فولاد باشد بهتر است

مجتبی رمضانی

بیشتر

پنجره وقتی كه از فولاد باشد بهتر است
 سائل تو كور مادر زاد باشد بهتر است
 ضامن هشتم سبب ها را مشخص مي كند
 گاه آهو در پی صيّاد باشد بهتر است
 گفت داود نبی كه تحفهء من در حرم
 منبري در صحن گوهرشاد باشد بهتر است
 بعد عمری پر زدن در خانه های اين و آن
 اين كبوتر در حرم آزاد باشد بهتر است

سهم من پرواز شد در بام مشهد از نخست
 دور ايوان طلا شد كار و بار من درست

همچنان احساس عجز‌ و ناله بيچاره ها
 سربلند و سر به زير اين حرم، فوّاره ها
 گوشه چشمی می كند بر چيره دست اصفهان
 در می آيد يک ضريح از بين آهن پاره ها
 تازه اين يک گوشه ای از محشر دنيای اوست
 ازدحام جمعيت محوند در نقّاره ها
 گرچه میگيرند از او كربلا و كاظيمين
 بر نمیدارند دست از اين حرم اين كاره ها

بی تعارف حرف من اينست شفّاف و صريح
 زلف من خورده گره بر پیچ و تاب اين ضريح

ارتزاق نوردارند از رخش خورشيدها
 شد به تأييدش مؤيّدتر همه تأييدها
 آنقدر دل می برد در باد رقص پرچمش
 كه ندارد جايگاهی اُفت و خيز بيدها
 قصه شيخ بهايی بر همه اثبات کرد
 روی او باز است ترجيحاً به ناامّيدها
 با نمازی كه شكسته خوانده ام در محضرش
 زود ديدم شد رُفو در قلب من ترديد ها

در قنوتم قوس ابروهای او كرده هبوط
 با ولايش می گذارد پيش پاهايم شروط

هر كسي زائر شده اينجا تمنّايش يكيست
 خانه اميّد او، امیّد فردايش يكيست
 اينهمه ايوان، عمارت، صحنِ تو در تو، رواق
 اين همه دارالشِّفا كه هست آقايش يكيست
 "گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه نيست"
 لطف آقا صبح تا شب بر گداهايش يكيست
 گرچه پائينْ پا و بالا سر دو بال مرقدند
 مطمئنم اين حرم پائين و بالايش يكيست

بارها اينجا توسل كردنم بهتر شده
 هشت های من به توحيد خدا منجر شده

کرده دلخون، شهد لبهايش لب زنبور را
 مست جام چشمهايش دیده ام انگور را
 تشنه تر شد کام من چون خواهرش از شهر قم
 ریخته در جرعه ام تلخی آب شور را
 هفت پشت نسل ما می آورد در صحن او
 خواهش امروز سلمانی نيشابور را
 ما چرا از بردن نام جوادش بگذريم
 زود پیدا کرده عشقش راه های دور را

بارها بين گريز روضه اش کردیم یاد
 از علیّ اكبر آقا دم باب الجواد

حجره ات در بسته پيش چشم مردم هيچ وقت
 يا عبا روی سر تو بی تكلم هيچ وقت
 كاشكی همواره باشد يک نفر دنبال تو
 تا نگردد راه خانه بر شما گم هيچ وقت
 می رسد قطعاً جوادت موقع جان دادنت
 تا نيفتد از لبان تو تبسم هيچ وقت
 دوريت از خواهرت قطعاً كه بی حكمت نبود
 گر نشد قسمت بيایی وادی قم هيچ وقت

اينهمه اما اگر، اما اگر، منظور كه...
 اينهمه آهِ جگر، آهِ جگر منظور كه ...

تشنه روی خاک افتادی ولی خواهر نديد
 حال مضطرّ ترا در حجره ات بهتر نديد
 تارهای صوتی ات را زهر سوزانده ولی
 هيچ آسيبی لبت، از خشكی حنجر نديد
 حجره تو امن ماند و صبح تا ظهر عطش
 غربت دو مشک را بر دوش آب آور نديد
 دست و پا بعضاً زدی اما كسي دور و برت
 دست و پا گم كردنت را با علی اصغر نديد

هی طلب می كرد اشک مادری بی تاب، آب
 گريه كن آرام آرام و صدا كن آب، آب

 



مطالب مرتبط

سفره ی درد دلمو
سفره ی درد دلمو

دو شنبه, 30 خرداد 1401

پخش
طعم عاشقی
طعم عاشقی

پنج شنبه, 21 مهر 1401

پخش
مینویسم حسین میخونم کربلا
مینویسم حسین میخونم کربلا

چهار شنبه, 07 مهر 1400

پخش