منم اون کودک بازیگوشی
که داره دور خودش میگرده
توی بازار شلوغ زندگی
پدرشو گم کرده
یا رب شهر صیام
یا رب بیت العتیق
من پدرمو گم کردم
الامام الوالد الشفیع
من اومدم اینجا گفتم میای شاید
تو این حرم گاهی دیدم که خورشیدی
گفتم که شاید پس همسایه با ماهی
یا أبانا و مقتدانا جان جهانا انا کنا خاطئین
روی چشمم قدم بذار و بیا تو خونهام سحر کنار ما بشین
کجای دنیایی کوفهای یا سهله
یا که براثا پیش شیعیان بغدادی
کجا بگردم من کجای دنیا رو
یا شایدم تو تکیههای تخت فولادی
خیلیها اینجا تو رو دیدن
سهم ماهم حسرته و آه
اینجا میای خبر نداریم
همسایهایم همسایه با ماه