محمد حسین حدادیان

بیشتر

صفین اومد به یادم روزی که


سیزده سالت بود اما جنگیدی


صد دل از مالک اشتر بردی


وقتی که مثل مولا جنگیدی


روز از پی شب می رفت ، ابرو به غضب می رفت


تو به جلو می رفتی ، دشمن به عقب می رفت


ضربت همه کاری بود ، خون بود که جاری بود


صدها بدن بی سر، همواره فراری بود


چشم تو ذوالفقار ، دشمنت تار و مار


از ضربات تو ، دشمن گفت الفرار


یا ابوفاضل ، یا ابوفاضل




مطالب مرتبط

...
کوفه و کربلا اومدم پا به پات

شنبه, 01 شهریور 1399

پخش
...
ای معنی عشق و جنون

سه شنبه, 28 مرداد 1399

پخش
...
وصل الله علیک یا عشق

سه شنبه, 11 شهریور 1399

پخش