خودت اذن دادی بخوانم تو را

خودت اذن دادی صدایت کنم

چه میشد که جان را فدایت کنم 

فدای تو و مهربانی تو 

به قربان لطف نهانی تو 

به شوق تو گرم نیایش شدم 

تو را خواندم و غرق خواهش شدم 

نظر کن به اشک و تمنای من 

بیا در گذر از خطاهای من 

صدایت زدم تا اجابت کنی

مرا غرق باران رحمت کنی 




مطالب مرتبط

کل زمین کربلاست
کل زمین کربلاست

چهار شنبه, 12 شهریور 1399

پخش