گفتم میاد بابا

سید مجید بنی فاطمه

بیشتر

بابا کجا رفتی ندیدمت

از خیمه ها رفتی ندیدمت

رو نیزه ها بودی ، میدیدمت

تشت طلا رفتی میدیدمت

میدیدمت ، با این چشای ِ بارونی

میدیدمت ، رو نی با لب های خونی

میدیدمت ، که داری قرآن میخونی

بوسه ی من که بود ، چرا خیزران ؟

چادر من که بود ، چرا بی امان ؟

گیسوی ِ من که بود، چرا تشت زر ؟

دامن من که بود، چرا نیزه ها ؟

هر روز دم غروب ،دلم شکست

میخورد لب تو چوب، دلم شکست

بازار ِ شهر شام ، سرم شکست

گفتم تورو میخوام ، سرم شکست

میبینمت ، حالا تو کنج ِ ویرونه

میبینمت ، با اشکای ِ دونه دونه

میگیرمت ، با دستایی که بی جونه

حالا که اومدی ، چرا بی هوا

حالا که اومدی ، چرا بی خبر

حالا که اومدی ، چرا بی امون

حالا که اومدی ، چرا پس با سر ?

بودم رو ناغه ها ، من و دیدی

خوردم زمین بابا ، منو دیدی

تا که به من رسید ، منو میزد

موهامو میکشید ، منو میزد

آخه بگو چی بود گناهم بابا جون

رفته دیگه سوی ِ نگاهم بابا جون

من رو ببر که بی پناهم بابا جون



مطالب مرتبط