شب جمعه بود

عبدالرضاهلالی

بیشتر

شب جمعه بود مادرم میگفت

این نوحه رو بدید مقبل 

بنویسه بی حیا قاتل 

افتاده شاه در مشکل 

عذاب میدن حتی به مرکباشون آب میدن

سرت جنگه تشنه سر میبرن که وقت تنگه

شب جمعه بود مادرم میگفت

این روضه رو بدید ریان

بگه از تن به خون غلتان

عطشان بدتر یا عریان

چه نامردن 

سخته آب از دشمن طلب کردن

جواب سنگه

تشنه سر میبرن که وقت تنگه




مطالب مرتبط

آقای عزیز ما
آقای عزیز ما

دو شنبه, 09 اسفند 1400

پخش
آقا به هوای کربلا سوگند
آقا به هوای کربلا سوگند

پنج شنبه, 17 تیر 1400

پخش
بزرگترین سرمایه
بزرگترین سرمایه

سه شنبه, 10 اسفند 1400

پخش
اغیثینی یا خدیجة الکبری
اغیثینی یا خدیجة الکبری

دو شنبه, 22 فروردین 1401