شهر مدینه ماتم سرایم

من یادگار کرب و بلایم

دیدم چگونه سرها از تن جدا شد 

آقای عالم جسمش عریان رها شد 

با اهل خیمه منهم دویدم 

تعن اسارت منهم چشیدم

در پیش چشمان من شد خیمه غارت

پوشیده ناموس ما رخت اسارت






مطالب مرتبط