آه! با هر تنفّسش می‌شد
حس کنی درد در جناغش را
بشکند دست سِندی نامرد
خرد کرد استخوان ساقش را

بازهم جای شکر آن باقی‌ست
مصحفش را به‌هم نریخت کسی
طرح لب‌های نازنینش را
با نوک پا، به‌هم نریخت کسی

لحظه‌ی جان‌سپردن او را
خواهرش رووی تل نمی‌دیده
با عصا هیچ نامسلمانی
به سر و صورتش نکوبیده

احدی در پی غنیمت نیست
پیرهن از تنش، کسی نکشید
بعد جان‌دادنش خداراشکر
مرکبی، رووی پیکرش ندوید




مطالب مرتبط

مدار عشق...
مدار عشق...

دو شنبه, 18 مرداد 1400

پخش
خونمون این طرفه
خونمون این طرفه

پنج شنبه, 03 بهمن 1398

پخش
دیوونه منم...
دیوونه منم...

دو شنبه, 18 مرداد 1400

پخش
بسم رب النور نور کرب و بلا
بسم رب النور نور کرب و بلا

دو شنبه, 27 مرداد 1399

پخش