نوری ز مشرق اَبَدیَّت بلند شد

طوفان بی امان حقیقت بلند شد

دنبال خاک بود خدا روز خلقتش

برخاست شخص حیدر و تربت بلند شد

کعبه جوابگوی علی‌دوست‌ها نبود

ایوان‌طلای مرقدِ حضرت بلند شد

حَظّی میان هروله‌هامان نداشتیم

ذکرِ علی ز گوشه ی هیئت بلند شد

وقتی که در به دست علی کَنده شد ز جا

فریاد هرچه قلعه به حیرت بلند شد

تا مرتضی گره به دو ابروی خود کشید

در گردنِ بشر رگِ غیرت بلند شد

گفتی:امیدتان؟!..،همه گفتیم:فاطمه

مادر همیشه وقت شفاعت بلند شد

این خاک،شیعه‌خانه‌ی ذُرّیّه ی علی است

ایران همیشه پای ولایت بلند شد

ما را گدای نیمه‌ی‌شعبان خویش کرد

عطری که دور سفره ی غیبت بلند شد

 



مطالب مرتبط